تبليغاتX
انجمن شاعران مرده

انجمن شاعران مرده

آدم حیوانیست دوپا انسان بودن شرط است

 

بنام مولایم علی

سلام و درود خدمت یاوران همیشه مومن ، به زودی آلبوم استاد داریوش اقبالی به نام سال صفر به بازار

خواهد آمد و این آلبوم باعث شد کمی در مورد شعر آن اندیشه کنم امیدوارم مورد قبول شما سروران

باشد

سال صفر حکايت عبور از سال دو هزار است ، حکايت انسان از معنويت گم شده و تن به غريزه
سپرده!...
شاعري که در ترانه ي سال 2000دغدغه و نگراني حرکت عقربه هاي ساعت و بروز فاجعه را
دارد،در ترانه ي سال صفر در سالي که که انسان به اوج بي حسي و بي زباني مي رسد ، از گم
شدن عقربه ها وصفحه هاي خالي ساعت ها سخن مي راند! در حقيقت اين دوترانه از هم
ارزي معنايي زيبايي برخوردارند و در ترتيب زماني منظمي سروده شده اند بنابراين بي سبب
نيست اگر به هم پيوند مي خورند و گاه با هم تفسير مي گردند

زمان بي زماني است
رجعت ثانيه شمار
شعله وراز تقويم هاست
حريق سال دوهزار


با سوختن تقويم ها ديگر نيازي به ساعتها نيست ، نيازي به عقربه هايي که يادآور گذشت زمان
هستند هم نيست. زمين سوخته مي تواند نمادي از انسان امروزي باشد که از گوهر ناب
خويش و از دريايي که حيات بخش است و زندگي ساز و از رنگ آبي که نشان از امنيت و تکامل
معنوي انسان دارد ، دور مانده است!

در همه جاي کهکشان
چه مانده از زمين نشان
سياره اي سرد و سياه
در ناکجاي آسمان

زميني که بيشتر آن را تاج کهکشان مي ناميدند ، حال مثل سياره اي سياه و سرد مي ماند که در
گوشه پرتي از آسمان زندگي مي کنه که اين مساله اشاره ي روشني است به تنهايي
انسان و دور افتادن او از صحنه هستي است.سياهي کنايه از اندوه و مرگ دارد زمين غمگين
و مرده است و سردي آن نيز از دوري خورشيد است خورشيدي که نشان از روشنگري و خرد
دارد خورشيدي که اميد بخش است

بعد از حريق و انفجار
فرونشستن غبار
به سال صفر مي رسيم
درپي سال دوهزار

در اين بخش شاعر به شناساندن فضايي مي پردازد که تا کنون توصيفش نموده است و آن را
سال صفر مي نامد
اين بيت ما را به بيت نخست ترانه پيوند مي دهد ، تقويم هاي شعله ور وبي زماني يعني ((صفر))!انگار که تمامي صفحه هاي تاريخ يکي يکي رنگ مي بازد واز ميان مي روند تا ما با انساني
بي حافظه و بي تاريخ مواجه گرديم

در بي زماني زمين
انسان به پايان مي رسد
جاي رسيدن به خدا
به ذات حيوان مي رسد

ودر اين ميان انسان زمين سوخته ي از ميان رفته به پايان خويش نزديک مي شودانساني که
از جايگاه عالي خود به سقوطي بزرگ مي رسد به انحطاط معنوي به غرايز مادي و حيواني

در بي زميني زمان
دربي زماني زمين
به صفر رجعت کرده ايم
از اوج انسان تا جنين

ايماژهاي زيباي بي زميني زمانو بي زماني زمين بسيار به جا بکار رفته اند! ايماژهايي که
در عين نزديکي با يکديگر تقابل هستند!زمان و زمين ديگر يکديگر را نمي خواهند. زمين
در سکوتي ابدي فرورفته است و اين ايستايي ناشي از فقدان زمان است زماني که باني حرکت و
تغيير و زنده بودن است و با انساني مواجهيم که از اصل فکري و معنوي خويش دور شده است و
به زمان پيش از ميلاد خود رجعت کرده است

از هيچ مطلق از عدم
از بي نهايت زير صفر
از آن سوي سال سقوط
تا عصر بي تدبير صفر

اين بيت ما را بي اختيار به سمت بيت هاي آغازين ترنه سال 2000 رهنمون مي گردد

سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
فصل شکفتن فلز
سال سياه دوهزار
سال ....

واين هم ارزي دوترانه به اين سبب است که ما دريابيم سال صفردر حقيقت در امتداد سال 2000
از راه مي رسد سال سقوط سال 2000هماني است که بيشتر هشدار آمدنش را از شاعر
شنيده ايم و حالا در اين فکر باشيم که سالي مهمتر وبدتري آمده سال صفر

يک نقطه از خط عدم
از قطره ها آمده ايم
رسيده تا عرش خدا
سر به ستاره زده ايم

در اين دوبيت به شباهتهاي ميان تمامي انسانها پرداخته شده است به اين که همه از يک ريشه
و اصل هستند و روح معنوي از همان آغاز آفرينش در همه آنها دميده شده است

روييده بر خاک عدم
خاکستر ويرانه ها
افتاده دور از اصل خويش
تنها ترين دانه ها


روايت اين دوبيت در حقيقت حکايت همان مرداب و کويري است که از ذاتپاک خود دور مانده است

مرداب
ميون يک دشت لخت
زير خورشيد کوير
مونده يک مرداب پير
توي دست خاک اسير

کوير
من کويرم اي خدا
با حسرت يه قطره آب
يه عمره که دريا رو
از دور مي بينم توسراب

انساني که آنقدر به زمين دنياي مادي دل بسته که آسمان (عرفان)را از ياد برده و به عميق جاي خويش سقوط کرده

روييده بر آوار خويش
هر لحظه در تکرار خويش
يک نقطه ما بين دو مرگ
در گردش پرگار خويش

نظير چنين اعتقادي را درترانه تقدير نيز شاهد هستيم

آدم خيلي حقيره
بازيچه تقديره
پل بين دومرگه
مرگي که ناگزيره

سرنوشت انسان اين است که در مداري بين دو مرگ تولد و پايان زندگي مدام در گردش است

از صفر مطلق آمده
تا بي نهايت مي رويم
اما به بيراهه ي تن
به صر مطلق مي رسيم

انساني که در سال صفر به تفسير کشيده مي شود همان مردابي است که مي گويد

من همونم که يه روز
مي خواستم دريا باشم
مي خواستم بزرگترين
درياي دنيا باشم

اما عاقبت تصويري که انسان از دورنماي تکامل معنوي خود در ذهن مي پروراند،درنهايت با از
دست دادن خواص عالي انسانيش او را به غرايز مادي و پوچي مي کشاند

چشم من به اون جا بود
پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر م را يه چاله کند...آه

نمونه ي کامل چنين تصوير سازي هايي را بيش تر در بيتهاي بالا از ترانه مرداب خوانده ايم

راهي اوج قله ايم
قله بهانه ساز ماست
اما نهايت سفر
نهايت نياز ماست

واژه هاي قله و کوه در ترانه هاي ار دلان سرفراز هميشه نشان از اميد و عشق لايزال دارند
اما گام هاي انسان در سفري که براي رسيدن به قله در پيش گرفته است چندان استوار نيستند
چنان که در بيت بعد مي خوانيم

حريص اوج خواستنيم
جرات گفتن نداريم
واسه عبور از پل تن
پاي گذشتن نداريم

با آنکه انسان از کمال انسانيش تصاوير زيبايي را در ذهن مي پروراند اما براي گذشتن از
وابستگي هاي مادي چون مرداب پاي در خاکي دارد که ايستايي و سکون توان حرکت به سوي
زندگي معنوي را از او سلب نموده است

به فکر تسخير فضا
آتش به خاک مي زنيم
اين پل پشت سر ماست
که بي خبر مي شکنيم

در جنگ متقابل انسان و طبيعت کسي برنده ي ميدان نيست!پیشرفت هاي علمي چشمگير در
ازاي کاستن عمر طبيعي! و انسان ناگاه خود نيز نمي داند که اين خيانتي است به خود او

از صفر تا سال سقوط
رفتيم دنبال سقوط
پروازمان کوتاه بود
پرواز بر بال سقوط

پرواز عرفاني که نمادي از رهايي و رستن از بند دنياي است،با بال هايي که از بار سقوط معنوي
سنگين هستند،امکام پذير نيست و بي شک پرواز کوتاه عمر خواهد بود!بهره گيري چند باره از
واژه سقوط در اين بخش از ترانه نشان از تاکييد هر چه بيشتر شاعر بر اين سقوط دارد
و خلاصه ترانه با دکلمه اي کوتاه به پايان مي رسد

رها شدن در چاه تن
تقدير آدم نيست
اما تنها غير از همين معنا
تفسير آدم نيست

اگرچه شاعر،انسان پاي گل را انسان کاملي نمي داند و اسارات را حق او برنمي شمارد اما
در هلاکت و تاريکي که انسان با اراده ي خويش به آن تن در داده است جز اين به گونه ي ديگري
نمي توان او را تفسير کرد

نقل از کتاب سال صفر

 

وحرف آخرمن

سال صفر سال هيچ است سال به هيچ رسيدن،هيچ شدن پوچ گرايي،سال شک و ترديد به
همه چيزهايي که تاکنون به داشتن آنها دلخوش بوده ايم!سال خالي ها-تهي ها-تنهايي هاي يخ زده
و مرده!سال بن بست هاي بي بازگشت عقربه هاي آب شده ودهم ريخته ساعتها،به
به خواب رفتن زمان و زمين که تصاوير ايستاي سراسر اين ترانه به خوبي فقدان زمان را به تصوير
کشيده اند

بدرود

علیرضا علیزاده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:28  توسط مردي از آريا  | 

 

به نام خدا 

هو علی مدد ما که خسته ایم

هو علی مدد دل شکسته ایم

مرغ حقیم ما تا به حق رسیم

حق و حق زنیم هوهو کنیم

 هو علی مدد هر چه بادا باد

مرده زنده باد زنده مرده باد

 مرغ حقیم ما تا به حق رسیم

حق و حق زنیم هوهو کنیم

 ای دل ای دل ای نعره میزنیم

ای امان امان جامه می دریم

 مرغ حقیم ما تا به حق رسیم

حق و حق زنیم هو هو کنیم

 دانلود آهنگ هوعلي مدد از استاد داريوش اقبالي كه در زمان شاه پهلوي خواندند


شهادت امير مومنان مولا علي (ع) را به آقاي امام زمان تنها ابر مرد شيعه و تمامي پيروان راه حق تسليت مي گوييم

مردان آريا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:9  توسط مردي از آريا 

 

 

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

آنکس که مرا روح و روان بود پدر بود ، آنکس که مرا راحت جان بود پدر بود

افسوس که رفت از سرمان سایه رحمت ، آنکس که برایم نگران بود پدر بود

با نهایت تاسف و تاثر درگذشت پدری مهربان و فداکار مرحوم مغفور شادروان

حاج عباس علیزاده ثابتی

بزرگ خاندان علیزاده ثابتی

را به استاد عزیزم و مدیر گروه هنری مردان آریا علیرضا علیزاده تسلیت می گوییم

روحش شاد

از طرف سلطان ، بوف ، مسعود ، محمد ، میلاد ، کوروش و هادی مشرقی

عضو گروه مردان آریا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 5:32  توسط .:میلاد:.  | 

 

به نام خدا

حافظ به ما چنین گفت

           به دور لاله قدح گیرو بی ریا باش             

                                               به بوی گل نفسی ، همدم صبا می باش

         که همه ساله می پرستی کن

                                             ۳ ماه می خور ۹ ماه پارسا می باش

         سخنی با دوستان گروه

یاران ما باید ریا و تزویر را از وجودمان پاک کنیم ، اگر محمبت می کنیم باید خالصانه باشد ، اگر کاری کاری برای دیگران انجام میدهیم برای رضای خدا باشد ، اگر دنیا مشکل ساز است ما مشکل گشا باشیم تا دیگران محبت شما را بدانند و به کمک ما بشتابند و دلشان به محبت ما گرم شود


درود بر دوستان عزیز و سروران بنده که همیشه با نظرات گرم شما مارا خشنود می سازید

سحر که حکم قاضی برد به سنگسارت نماز عاشقی را به خون دل وضو کن ، سوار خواهد آمد

آری سوار خواهد آمد ، او نه نژاد پرست است ، نه پول پرست و نه عرب پرست و نه دیکتاتور ؛ او خواهد

آمد یقین دارم ، چرا که دلم با اوست ، چرا که برای او زنده ام ، برای او می خندم ، برای او می گریم و

برای او می جنگم و برای او میمیرم

عزیزان ما دست بسته و تنهاییم اگر لازم باشد برای مردم داغدار و دل شکسته ام حتی دست به گدایی

هم میزنم ، حتما در پست های آینده از فعالیت گروه بیشتر توضیح خواهیم داد . البته به کمک شما

سروران احتیاج داریم و تنها کمک شما دعای خیر شما است که مثل کوهی بلند و استوار از ما حمایت

خواهد کرد ، امیدوارم بتوانم بالاترین عبادت را که خدمت به خلق است انجام دهم ، سحر نزدیک است

شادی و پایکوبی بر من حرام باد

تفریح و عیش و نوش بر من حرام باد

شکم سیر و مفت خوابیدن بر من حرام باد

خود بین و خود گویی بر من حرام باد

تا زمانی که توانم شادی و پایکوبی را به مردم برگردانم

تا زمانی که لبخند ها را به غمگین شدگان برگردانم

تا زمانی که شکم گرسنه ای را سیراب کنم

تا زمانی که توانم همه را دوست بدارم

درپناه خالق یکتا

یا علی

علیرضا علیزاده

دانلود آهنگ زیبای استاد داریوش اقبالی به نام سوار خواهد امد برای آقای امام زمان

دانلود کلیپ دنیای این روزای من از استاد داریوش اقبالی

دنیای این روزای من هم قد تنپوشم شده...

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده!!!

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده!!!

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده این خونه را با شمع روشن میکنم...

در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم

هر روز این تنهایی رافردا تصور میکنم!!!

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست...

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده این خونه را با شمع روشن میکنم

دنیای این روزای من هم قد تنپوشم شده...

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده!!!

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:56  توسط مردي از آريا  | 

 

بنام خالق خلق

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

بیایید همگی


یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخوردنگاهی نکنم که دل کسی بلرزد


خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما ، دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر ، و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه ، درس خوش بگیرم و از آسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام 

 نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان

یادم باشد زندگی زندگی را دوست دارم

یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سیردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد

به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها می توان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان ، بهترین استاد است

یادم باشد قبل از هرکار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

یادم باشد با کسی آنقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم

گروه هنری مردان آریا

www.ariamans.ir

به زودی زود 

 منتظر فعالیت اجتماعی ما باشید

درپناه خالق یکتا و سرشار از عشق و محبت ، رحم کننده ترین رحم کنندگان

علیرضا علیزاده

یا حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 13:26  توسط مردي از آريا  | 

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

تولد زرتشت بزرگ ، پیامبر بزرگ ایران زمین

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:20  توسط مردي از آريا  | 

به نام خدا

مقبره کوروش بزرگ

با سلام به همه دوستان بلاخره بعد از چند وقت برای اولین بار مطلب براتون گذاشتم جا داره تشکر و قدر دانی کنم از علیرضای عزیز دوست خوبم که همیشه منو خجالت میده به خدا گاهی وقتا عجیب شرمنده میشم از خداوند میخوام که همیشه در کارهاش کمک یار و پشتیبانش باشه و یه خوش اومدی هم میگم به دوست خوبم کوروش و اومدنش رو به جمع مردان آریا رو بهش تبریک میگم خوب بریم سر اصل مطلب : یه چند مدت بود که میخواستم براتون کتیبه های داریوش بزرگ رو توی تارنما بزارم اما فرصتی نشد حالا که این موقیعت برام پیش اومده دیگه معطل نمی کنم . راستی چند مدت پیش علیرضا به من پشنهاد داد تا توی این تار نما قالب رایگان بزارم واسه دوستان اما بنا به مشکلات فضا  نمی تونم اگه کسی از دوستان قالب برای بلوگفا خواست میتونه به من پیغام بزاره تو ی همین تار نما یا یه وبلاگ من که در پایین لینکش رو میزارم بره البته بگم که قالبی که طراحی میکنم برای دوستان به صورت رایگانه البته اگه وقت داشته باشم

با تشکر : هادی مشرقی

persianskin.blogfa

پرشین اسکین

 

کتیبه های داریوش بزرگ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 8:58  توسط مردي از آريا  | 

سلام به همه دوستان عزیز
راستش دلم خواست توو اولین مطلبی که آپلود می کنم در مورد کوروش کبیر بنویسم . 
دلیلم هم برای اینکه این اسم مستعار رو برای خودم انتخاب کردم ارادتم به حضرت کوروشه.
در ضمن تا یادم نرفته : می خواستم دو تا تشکر ویژه بکنم : اولیش از علیرضای گلم که قابل دونست و این حقیر رو در جمع آریایی ها راه داد و دومیش از مسعود عزیز به خاطر خوش آمد گوییش. مسعود جان امیدوارم بتوونیم دوستای خوبی برای هم باشیم.
خب حالا بریم سر اصل مطلب
امروز یه مختصری ار کودکی کوروش رو به نقل از هرودوت براتون آپلود می کنم . داستان جالبی داره مطمئن باشین از خووندنش ضرر نمی کنین
پاینده باشید و همیشه داریوشی ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:3  توسط .:كوروش:.  |